
یک تکه از آسمان در آینه گریه می کند.
دستمال آبی ام خیس خورده و بوته هایی از گل قالی.
غم ها خبر شدند و آمدند.
اتاق پر تا پر آه شد و سقف از اشک چکه کرد.
باد یک تکه از دریا را برید و گذاشت در چشم هایم.
گفت: مال تو
مال تو...
پیراهن سپیدی برداشتم که یادگار کودکی بود
ساکم را بر نداشتم.
گفت: سفر به خیر...
کفش ها پایم را پوشیدند
زخمی رفیق و قدیمی که بوی خنجر می داد.
گفت: شتاب کن...
وقت نبود چراغ را خاموش کنم.
وقت نبود با لبخند عکسم بر دیوار خداحافظی کنم.
وقت نبود حتی مادرم را ببینم و یک بار نام کسی را بخوانم
که گلهای یاس به دستم داده بود و
یک اردیبهشت خودم را در آینه های سبزش نگاه کرده بودم.
وقت نبود یادداشت بنویسم: که رفته ام!
پله ها مرا سرازیر کردند و چشمهایم پر از روشنایی شد.
پایین نه آسمانی بود نه زمینی
تنها بنفشه ای شگفت می شنیدم که نام مرا صدا می کرد.
و نام من: در سکوت
در مه
در باد....
تنهاترین مسافر بود.
تنهاترین پرنده:
در باد
در مه
در سکوت...
دوست با معرفت و مهربانم محمد
ساعتی قبل که از سر بی حوصلگی برای چک کردن ایمیلهایم آمدم دیدم امسال فقط دو تبریک تولد داشتم.
یکی از طرف همان سایت همیشگی که به "مهناز درخت طاقبستان" تبریک میگفت و یکی هم از طرف تو...
پیامهای تبریک تو آنقدر زیبا و لطیف بود که با تمام وجود احساس شادی کردم.به وبلاگت آمدم تا ازتو و همه مهربانیهایت تشکر کنم که دیدم آنجا هم مرا شرمنده کردی.
محمد جان بی اختیار فقط اشک ریختم.حس کردم در یک جشن تولد واقعی هستم.دوست با معرفتم ممنونم که به یادم بودی و با تبریکهای قشنگت دلم را شاد کردی.
محمد عزیز میدانم که در قالب کلمات نمی توان پاس محبت یک دوست را داشت اما امیدوارم سپاس و تشکر مرا از این راه دور و محصور در صفحات وبلاگ قبول کنی و بدانی تا همیشه به یادت خواهم ماند.
این هفت شاخه رز تقدیم به مهربانی تو :
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار هر دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت دیده و دل،
که ورد زبان کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال رفاقت است،
که در نیمه راه رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان دست هم بیشتر نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن تصویرت سقوط کنم!
این دل بی درمان را که در شمار عاشقان همیشه می گنجانم،
انگشتانم،برای شمردنشان کم می آید...
هی بهار بهار برای باغ بابونه آرزو می کنم.
حالا همین شوق بی قیمت و قاعده
همین حدود رویا و رفتن از پی نور
ما را بس!
تا بر اقلیم شقایق و خیال پروانه پادشاهی کنیم...
آمدن بهار و نوروز باستانی ایران جاوید را به شما و همه دوستان عزیزم شادباش می گویم.
عیدتان مبارک و ایام به کامتان باد![]()
حالا پناه می برم به دعا به سادگی
به سهم همین :
هرچه که هست
هرچه که بود
هرچه که خواهد شد...
آری ،عجیب دلم برایش تنگ است.....
یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم.
توقعی از تو ندارم...
اگر دوست نداری درهمان دامنه ی دور دریا بمان هر جور تو راحتی ...
باران زده من!همین سو سوی تو از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن كردن اتاق تنهاییم كافیست .
من كه این جا كاری نمی كنم...
فقط گهگاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم ...
همین! این كار هم كه نور نمی خواهد.
می دانم كه به حرفهایم می خندی .
حالا هنوز هم وقتی به تو فكر می كنم
باران می بارد......
اغلب پیدا کردن مرد ایده آل زندگی یکی از مهم ترین مسائل در زندگی بعضی از خانم هاست. آنها همواره امیدوار به یافتن او هستند.
به عنوان مژده ای به این خانم ها باید بگویم که نگران نباشید، مرد ایده آل وجود دارد و شما می توانید پیدایش کنید. البته همه ی ما در زندگی هدف ها، جاه طلبی ها و آرزوهای کوچک و بزرگ داریم.
همین هدفهاست که ما را مشغول نگاه می دارد. این سال ها عبارات مرد ایده آل و زن ایده آل بسیار استفاده می شوند. همه ی ما برای این مرد ایده آل مان لیستی از خصوصیات تهیه می کنیم.
بیشتر ما بدی های خودمان را نادیده می گیریم و انتظار داریم که مرد ایده آل از راه برسد و دستمان را بگیرد. با خود فکر می کنیم که لیستی که ما تهیه کرده ایم خیلی کوچک و ناچیز است. در طول سالیان سال، مردم در این زمینه ها خبره تر شده اند. می دانند که چطور ارضا شوند، درآمد خوب و خانه ای زیبا دارند و تحصیلات عالیه هم کرده اند. و اینجاست که تصمیم می گیرند کسی را پیدا کنند که از هر لحاظ با آنها جور باشد و حمایت و یاریشان کند. و مشکلات آغاز می شود.
نکته ی مهم اینجاست که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است.
می بینید که این مرد ایده آل چه انسان معمولی بوده است. به لیستتان با دقت نگاه کنید و خصوصیات مرد ایده آل خود را دوباره مرور کنید. آیا فکر می کنید چنین شخصی را می توان پیدا کرد؟ اگر از لیستتان راضی هستید، پس مشکل کجاست؟
حالا می خواهید خودتان بیرون بروید و مرد ایده آل تان را پیدا کنید یا در خانه می مانید تا او سراغ شما بیاید؟ اکثر زنان می گویند آنها منتظر می مانند تا مرد ایده آل خودش سراغشان برود. کلمه منتظر ماندن کمی توجهم را جلب می کند. منتظر ماندن به این معنی است که مردها به طور اتفاقی به سراغتان می آیند، شما آنها را یکی یکی مطابق با لیستتان بررسی می کنید. و آنهایی را که با لیست هماهنگ نبودند را دور می اندازید. بله، اما دوستان من همیشه بیاد داشته باشید که مرد ایده آل شما هم دنبای زن ایده آل خودش می گردد. شما چقدر برای این مسئله تلاش کرده اید؟ چقدر سعی کرده اید که زن ایده آل او باشید ؟ یا اینکه گفته اید شما را باید همینطور که هستید بپذیرد و تغییری نمی کنید؟
سوالی که این روزها مردها مکرراً از هم می پرسند این است که این دخترهای خوب کجا رفته اند؟ به این کلمات خوب فکر کنید. ببینید مردها واقعاً دنبال چه هستند. آنها می پرسند که آن دخترهایی که از این لیست ها در دست ندارند کجا رفته اند. اکثر مردها دنبال کسی هستند که دوستش داشته باشند، احساس ویژه ای نسبت به او داشته باشند و همه چیز را با او شریک شوند. مشکل اینجاست که نمی توانند چنین شخصی را پیدا کنند چون زیر فشار این لیست ها قدرت عمل خود را از دست داده اند. به آنها گفته می شود که باید خود را با این لیستها تطبیق بدهند، آنها تلاششان را می کنند و بعد خودشان هم دیگر دنبال زن ایده آلشان می روند.
شما به عنوان یک زن ایده آل نگاهی به لیستتان بیندازید و ببینید که چقدر انعطاف به خرج داده اید. بعد نگاهی به مرد ایده آلتان بیندازید و ببینید که چقدر به دست آوردنی است. بعد نگاهی به خصوصیات و توانایی های خودتان بیندازید و ببینید چقدر با خصوصیات زن ایده آل سازگاری دارید. بعد از خانه بیرون بروید و دنبال مرد ایده آلتان بگردید.
در خانه منتظر آمدن مرد ایده آل نباشید، چون ممکن است یکدفعه ببینید که مرد ایده آلتان با زن دیگری ازدواج کرده در حالی که می توانست مال شما باشد.
و در آخر بدانید که سازش اساسی ترین نکته در زندگی است. همانطور که از مرد ایده آلتان یکسری خصوصیات را انتظار دارید، سعی کنید خود را هم با خصوصیات زن ایده آل اوهماهنگ کنید.
آرزو می کنم که همه شما دوستان خوبم در تمام مراحل زندگی از قبیل ازدواج -کار- تحصیل و ... به ایده ال خود دست پیدا کنید.
شاد باشید و در پناه خدا![]()
به حرمت یاد آن سه یار دبستانی و همه دانشجویان مظلوم ایرانی گرامی باد...
فقط همین!!![]()
میل مرگی عجیب در من است.
مثل شباهت سین به اصوات سادگی
مثل شباهت زندگی به نون و القلم... و الکاف
مثل شباهت پروانه و پری
مثل شباهت عشق به حرف عین - به حرف شین - به حرق قاف
یا بازی واژه با معنا..
چه می دانم!
از همه گریزانم.از این همهمه گریزانم.
دیگر سر هیچ بازاری نخواهم رفت.
دیگر برای هیچ کس آواز نخواهم خواند.
( تا زنده ایم نگرانیم.وقتی هم که می میریم باز چشمهامان یک سو را می نگرند...!)
اما ای کاش میان آن همه شد آمد شب و روز
ما راه خود را می رفتیم.
تو سوی من بودی و من سوسوی تو بودم.
اصلا به کسی چه مربوط
که من بالای خواب دریا گریسته ام
یا در گمان کودکی از خواب گریه ها؟!!
به ارواح خاک زنی گمنام در مشرق آسمان قسم
من از این همه گریزانم...از این همهمه گریزانم.
مردم ما دو گروه هستند . نخست زیر دستان و دیگری زبر دستان . زنهار مبادا توانمندان ناتوانان را طعمه خویش سازند و یا ناتوان با زبردستان با نیرنگ رفتار کند . زیرا این کار به سستی دولت می انجامد و پایه های کشور را متزلزل خواهد نمود .
ای مردم بدانید که روش کشور داری من بر اساس رحمت و مهربانی به زیر دستان و بالا بردن شئون آنهاست و نه چیرگی بر آنان . ترحم و ارفاق بر زیردستان و دفاع از حقوق آنها خواست ماست و نه خوار شمردن آنان . آگاه باشید که نیازمندی های شما به ما در نیازمندی های ما به شماست .
ای مردم از کارهای همانند یکی را برگزینید : پارسایی را ریا کاری - ریا کاری را کاردانی - مهر به خویشان را تملق - تظاهر را نیکو کاری - اسراف را گشاده دستی - و . . . شما در مفاهیم متشابه از کارهای پست بپرهیزید و بر آنچه موجب رضای خاطر ماست پایداری کنید .
عدل و دادی را که برای رسیدن به آن می کوشیم به یاری آن ما با شما کارهای نیک انجام خواهیم داد پس در پرتو آن همه شما مردمان چه زبر دست و چه زیر دست در برابر من یکسان هستید . این کار زمانی بر شما روشن خواهد شد که ما زبر دستان را برای شما سرکوب خواهیم کرد . همانطور که نیاکان ما کردند .
ما در اندیشه این هستیم که همگان را در جای خویش بنشانیم و هیچ حقی ضایع نگردد . ناتوانانی که هوای بلند پروازی در سر دارند مقامی دهیم که در پرتو آن دلاوری و شایستگی آن جایگاه را داشته باشند . پس خویش را برای اجرای یکی از دو مورد آماده کنید : یا راستی که از آن کار شما را بهبود خواهد آمد . یا ترس که شما را ویران خواهد نمود ."
از اخبارالطوال - ابو حنیفه الدینوری
شیوانا با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:" وقتی یك انسان دچار مشكل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتی است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید. بعد از این نقطه صفر است كه فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی كائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توكل برای هیچ مشكلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم فاصله بین مشكلی كه یك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است كه برآن ایستاده است!"
--نتیجه گیری اخلاقی: اگر زنان بدون مردان بمانند هیچ اتفاق شایان ذکری رخ نمی دهد.![]()
![]()
![]()
درود بر دوستان عزیزم
من این هفته میخوام برم سفر و نمیتونم بیام نت...به دو دلیل: اول اینکه میخوام برم پابوس امام رضا(ع)
دلیل دومش شخصیه
و دلیل سومش اینه که با این پست احتمالا باید تا مدتی از آماج حملات بعضی از آقایان دور بشم.
قابل ذکر در پرانتز جهت توجه همان آقایان: مطالب فوق از طرف یک نفر از هم جنسان خودتان به دستم رسید!!! ![]()
این که شد سه تا دلیل؟؟!!!![]()
![]()
![]()
از همه اینا گذشته اگه لایق باشم میخوام از طرف شما زیارت کنم و برای همتون دعا کنم.
شاد باشید و در پناه خدا![]()
چند روز پیش در بین کتابهایم برگی پیدا کردم که به خاطر ندارم کی و از کدام سایت پرینت گرفته بودم اما تحت تاثیر جملات نورانیش قرار گرفتم و دلم نیامد برای دوستانم در اینجا قرار ندهم. امیدوارم همه ما این لحظه نزدیکی به خدا را بارها و بارها حس کنیم.
نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.
نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین لحظه به اوست.وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می کنی.
آنقدر نزدیک که نفست از شوق و التهاب بند می آید.آنقدرهیجان انگیز که با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای که باید طعمش را چشید.
اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند.درست همان لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد.همان لحظه نورانی که از شوق این معجزه دلت می خواهد تا آخر دنیا از ته دل و با کل وجودت اشک شوق شوی و تا آخرین ذره وجودت بباری.
نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند در دل تاریک ترین شب عمر تو رخ دهد یا در اوج بزرگ ترین شادی دلخواسته ات.
می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که پیش بیاید همان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری.جایی که دلت برای او تنگ است.
زیباترین لحظه عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که می بینی او با همه عظمت بی کرانش در قلب کوچک تو جای شده است.همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت و متعالی شدن حست را درک می کنی.
آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمتش آن را لایق شمرده و بر گزیده است.
و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و از چه رو از آن تو شده است...