تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران
چکیده اندوه

 

میل مرگی عجیب در من است.

مثل شباهت سین به اصوات سادگی

مثل شباهت زندگی به نون و القلم... و الکاف

مثل شباهت پروانه و پری

مثل شباهت عشق به حرف عین - به حرف شین - به حرق قاف

یا بازی واژه با معنا..

چه می دانم!

 

از همه گریزانم.از این همهمه گریزانم.

دیگر سر هیچ بازاری نخواهم رفت.

 دیگر برای هیچ کس آواز نخواهم خواند.

( تا زنده ایم نگرانیم.وقتی هم که می میریم باز چشمهامان یک سو را می نگرند...!)

اما ای کاش میان آن همه شد آمد شب و روز

ما راه خود را می رفتیم.

تو سوی من بودی و من سوسوی تو بودم.

اصلا به کسی چه مربوط

که من بالای خواب دریا گریسته ام

یا در گمان کودکی از خواب گریه ها؟!!

 

به ارواح خاک زنی گمنام در مشرق آسمان قسم

من از این همه گریزانم...از این همهمه گریزانم.

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهناز در سه شنبه 29 آبان1386 ساعت 23:25 | لینک ثابت |